محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3022
تاريخ الطبرى ( فارسي )
ضحاك مشرقى گويد : وقتى به طرف ما آمدند و آتش را ديدند كه از هيزم و نى شعله ور بود ، كه آتش افروخته بوديم تا وقتى آمدند از پشت سر به ما حمله نكنند ، يكى از آنها كه سلاح تمام داشت بر اسبى به تاخت آمد و با ما سخن نكرد تا بر خيمه ها گذشت و جز هيزم مشتعل چيزى نديد و بازگشت و به صداى بلند بانگ زد كه اى حسين در اين دنيا پيش از روز رستاخيز آتش را به شتاب خواستى ؟ حسين گفت : « اين كيست ؟ گويى شمر بن ذى الجوشن است ؟ » گفتند : « آرى . خدايت قرين صلاح بدارد ، خودش است . » گفت : « اى پسر زن بزچران ، تو در خور آتشى كه در آن بسوزى . » مسلم بن عوسجه گفت : « اى پسر پيمبر خدا ، فدايت شوم تيرى به او بيندازم كه در تيررس من است و تيرم خطا نمىكند ، اين فاسق از جباران بزرگ است . » حسين گفت : « تيرش نزن كه نمىخواهم من آغاز كرده باشم . » گويد : حسين اسبى همراه داشت به نام لاحق كه على بن حسين را بر آن نشانده بود . گويد : وقتى جماعت نزديك وى رسيدند مركب خويش را خواست و بر - نشست و با صداى بلند كه بيشتر كسان مىشنيدند گفت : « اى مردم سخن مرا بشنويد و در كار من شتاب مكنيد تا دربارهء حقى كه بر شما دارم سخن آرم و بگويم كه به چه سبب سوى شما آمدهام ، اگر گفتار مرا پذيرفتيد و سخنم را باور كرديد و انصاف داديد نيكروز مىشويد كه بر ضد من دستاويزى نداريد و اگر نپذيرفتيد و انصاف نداديد شما و شريكان ( عبادت ) تان يك دل شويد كه منظورتان از خودتان نهان نباشد و دربارهء من هر چه خواهيد كنيد و مهلتم ندهيد . [ 1 ] ياور من خدايى است كه اين كتاب را نازل كرده و هم او دوستدار شايستگان است . » [ 2 ]
--> [ 1 ] فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَشُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلا تُنْظِرُونِ 10 : 71 يونس آيه 81 . [ 2 ] إِنَّ وَلِيِّيَ الله الَّذِي نَزَّلَ الْكِتابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ 7 : 196 اعراف آيه 195